شنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۲ - 8:50 - حسین شمسی -
موضوع: العین و القلب، أمام قاضی الغَرام/مترجمة بالفارسیة الإثنين ديسمبر 24, 2012 10:53 am | |
"عشق"
نقش ویژه ای در زندگی ادبی «خلیل مطران» داشته است. مطران در این باره،
شعر خارق العاده ای با عنوان "العین و القلب، أمام قاضی الغرام" دارد. او
"چشم و دل" را به دادگاهی می کشاند که "عشق" قاضی آن است. *این شعر را در صفحه 1025 "کتاب تاریخ الأدب العربی، حناالفاخوری" ببینید. عنوان القصیدة: "العین و القلب، أمام قاضی الغَرام" عرض القضیة للتحکیم: - به داوری گذاشتن مسأله: بین قلبی و مُقلتی حملةٌ توهِنُ القُوى - میان دلم و چشمم، نبردی توان فرسا است. و نِزاعٌ بفصلِه حکَّما قاضیَ الهوى - اختلافی که قاضی "عشق" برای برطرف شدنش حکم می دهد. الدفاع عن العین: - دفاع از چشم إنّما العین أبصرَت فصَبا القلبُ و أکتوى - چشم جز دیدن کاری ندارد و به دنبالش دل عاشق شده و می سوزد. عَرَضاً أبصرَت، و لا ذَنْبَ إلّا لِمَن نوى - چشم برای یکبار می بیند و گناهش پای آن کس (دل) است که از پی اش برود. الدفاع عن القلب: - دفاع از دل و هو، لولا طُموحُها لم یَبِت شاکیَ الجَوى - و اگر بلندپروازی های چشم نبود، دل ازسوزعشق نمی نالید. مُستَمِراً خُفوقُه کُلَّما نَسَّمَ الهوا - و برای همیشه در مقابل وزش ملایم نسیم نمی تپید. شِبهَ ظَمآنَ، ما لَه مِن نَدى الدمعِ مُرتوى - همانند تشنه ای می شود که از خیسی اشک سیراب نمی شود. الحکم الإبتدائی: - حکم اولیه قال قاضیَ الغَرام مِن سُدَّةٍ فوقها استوى: - قاضی عشق از بلندی جایگاه گفت: إنّ تلک العینَ أذنبَت حَسبُها السُّهدُ و النَوى - آن چشم مرتکب گناهی شده که عقوبت بی خوابی و دوری برایش کافی است. کَیف تُجزى و ماغوَت و سِواها الذی غوى! - چشم چگونه مجازات بشود در حالیکه گمراه نشده و این دل است که درتاریکی فرو رفته است. فَعًلى القلب غُرمُه فهی لم تَجنِ، بل هُوا! - قلب باید تاوان این زیان را بدهد؛ چراکه چشم مرتکب هیچ ظلمى نشده بلکه این کار دل است. حکم الإستئناف: - بازنگری حکم: هی مالَت فسَبّبَت وهو جارَى فما ارعوى - چشم، کج شد و باعث شد و دل نیز همراهى اش کرده و دست برنداشت. فَلیُعاقَب کِلاهما فهُما: فی الهوى سَوا! - بنابراین هردویشان باید مجازات شوند که هردو ازعشق سهمی برابر دارند. حکم النقض و الإبرام: - ابطال و تأیید نهائی القلوبُ و المُقَلُ هذه لِلهوى رُسُلُ - دل ها و چشم ها؛ اینان پیام آوران عشق هستند. لَسْنَ لِلهوى عِللاً فالهوى لها عِللُ ... - آنان دلیل عشق نیستند بلکه عشق، دلیل (وجودداشتن) آن ها است. الشاعر: خلیل مطران المصدر: http://kelasema-1387.persianblog.ir | |
الإثنين ديسمبر 24, 2012 10:53 am
به قول سهراب «به سراغ من اگر می آیید/ نرم و آهسته بیایید/ مبادا...